ماه محرم (شیرخوارگان)
پسرم پارسال برای اولین بار رفتم مراسم شیرخوارگان. نمیدونم این حسی که من داشتم
رو همه مادرها دارن؟؟؟؟؟؟
حس مادر بودن رو وقتی میفهمی که مادر بشی و دیدگاهت به همه بچه ها فرق میکنه و
مادر همه بچه های عالم میشی و همشونو دوست داری.
من کلا عاشق بچه ها بودم اما عشقم به بچه ها بعد از مادر شدنم یه چیز دیگست.
تو اون روز به یاد 6 ماهه رباب افتادم آخه هیچ مادری حاضر نمیشه یه خار بره تو پای
بچش. چطوری تونست با علی اصغرش وداع کنههههههههههههههههه.
رفتم مراسم که تو رو بیمه علی اصغرت کنم. که علی اصغر امام حسین(ع) نگهدارت باشه.
از اونجا یه لباس سقایی برات گرفتم. تا ایشالله سال دیگه صحیح و سالم کنارم باشی و
تنت کنم و با خودم ببرمت مراسم.

امسال با شروع محرم چشم انتظار مراسم بودم همش به بابایی میگفتم پیگیری کن
ببین مراسم چه ساعتی شروع میشه.
مامان جونی برات لباس سقایی خریده بود دایی علیرضا واست اورد وقتی پوشوندم مثل
فرشته ها شدی الهی قربونت برمممممممممممممممممممممم
صبح با ایلیا و عمه زینب و خاله سپیده رفتیم مراسم نمیدونی هر دو تون مثل فرشته ها ناز
و خوشگل شده بودین. پاک و معصوم. مراسم خیلی قشنگ بود وقتی تو رو رو دستم
گرفتم و لالایی میخوندم همین جور اشک از چشمهام سرازیر بود . خدایا فرزندم را بیمه
علی اصغر کردم . در پناه خودت حفظش کن.
واقعا تو اون لباس مثل فرشته شده بودی که خدا بهم هدیه داده بود. از خدا خواستم به
همه اونهایی که از نعمت فرزند محروم هستن یه فرشته ناز عطا کنه.
با عمه زینب قرار گذاشتیم بریم آتلیه و از دوتا فرشته های ناز عکس بندازیم .

هنوز شیر خواره ای،
هنوز تشنگی بی تابت میکند،
هنوز دیدن بی تابی ات برایم سوزاننده است،
هنوز مادرم،
دوباره محرم فرا رسید با تلی از غم و اندوه،
غم و اندوهی که از روز آمدنت و مادر شدنم توانسته ام عمیق حسش کنم،
چه حیف یا چه خوب!؟
که باقی روضه ها را هنوز خوب نمیفهمم،
که باقی روضه ها هنوز خوب آتشم نمیزند، اما این روضه...؟!

برای من ِ رو سیاه و چشم و گوش بسته از حقیقت آنچه بر سرزمین کربلا گذشت چه چیز
میتواند جز روضه یک طفل شیرخواره که حال آن روزش را خوب میفهمم و وجدان نموده ام،
جنایت و جسارتی (هرچند ذره ای از آن را) را که آن نامردان بر سر بهترین ِ خلایق و
خانواده شان آورده اند برایم مسجل سازد؟



اینم دو تا فرشته کوچولو امیرمحمد و ایلیا جونی


ماه محرم (شیرخوارگان)
